برات


السلام علیکَ یا هادی النقی (علیه السلام)

هیچ وقت از یاد نبرده ام، زمانی را که گوش جان دادم به صدای امواج اقیانوس زیارت جامعه،

عشقی در وجودم سرشار بود به شدت وَ مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ

و منتهای وجودم شوقی داشت به زیباییِ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ 2

آرامشی در وجودم بود به لطافتِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ 3

و اگر باوری نبود، چگونه میتوانستم فریاد زنم؛ مُنتَظِرٌ لِأَمرِکُم، مُرتَقِبٌ لِدُولَتِکُم 4



1. و هر که شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته
2. و به واسطه شما خدا بر ما باران رحمت نازل کرد
3. و به واسطه شما غم و اندوه و رنجها از دلها برطرف می گردد
4. منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقه شما هستم

  • هم سایه

ماه تویی!

۲۴
مرداد


علی را با لذّات فناپذیر و نعمت های زودگذر چه کار؟!


پ.ن: نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، نامه 45.

  • هم سایه

!?

۲۹
مهر

ای دل! که بی گدار به آب ها نمیزدی؛
بی قایقت میانه ی دریا چه می کنی؟!


پ.ن: دیگر نوشت




  • هم سایه


ز کودکی خــادم این تبـار محترمم

چنـان حبیبِ مظـاهر مدافع حرمم


پ.ن: قطعه ی از نواهنگ ارغوان



  • هم سایه

سپاس!

۱۹
مرداد


سپاس نزد خدا برده ام ولی

به راستی کجای زمان گیر کرده ام


تمام عمر دست نیاز بردمُ هنوز!

حقیقتی ست که در خَم یک کوچه گیر کرده ام


مثال دل یعقوب و همُّ و غم اش

پی رسیدن حاجتی گیر کرده ام


تمام عمر خودم را فدای یک...

من اصلِ دلم را چه زود پیر کرده ام


چه زود، دیر می شود وقتی...

برای قربانیِ یک نفس گیر کرده ام



  • هم سایه

...!

۱۵
تیر


مـن از آن روز کـه در بنــــــد تـوام آزادم!

پادشاهم که به دست تو اسیر افتـادم


پ.ن: سعدی نوشت.



  • هم سایه


خداوندا!

روى به سوى تو مى کنم با توسل به مقام پیامبر رحمت و اهل بیت او

که همگى پاک و برگزیده از بین همه مخلوقاتند!

که مشکلات و غمها و سختى ها را،

بر من آسان و کوچک سازى

و مرا از شرّ بدیها حفظ کنى،

که تو بر همه این امور

قادر و توانایى!


پ.ن: از امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام روایت شده است که براى پریشانى و رفع مشکلات این دعا را بخوانیم.



  • هم سایه


" یا علی" گفتن کجا و " با علی" بودن کجا!؟
هر دو شیرینند اما این کجا و آن کجا!؟



  • هم سایه

بی تو من هیچم و از هیچ  به خود می پیچم
من اگر هیچمُ از روی چه در سر گیجم

در طلب باشم و بسیار به خود می پیچم
وای بر من! که ندانم ز چه فکری گیجم

در زمین باشم و در سیر سماوات به خود می پیچم
کاش این بار بگویی که ز سودایی خود در هیچم

اگر این بار بیایم به در خانه ی تو سر پیچم
شک ندارم که شود قلب و دل و دست و زبانم گیجم

راه بسیار نشد در طلب آنچه به خود می پیچم
گفته بودیم "بلی"، روز ازل! پس ز چه رویی گیجم!؟



  • هم سایه


علی بن ابیطالب نونِ جو رو میذاشت تو کیسه و پلمپش می کرد جوری که هیچ کس نتونه در کیسه رو باز کنه!!

یکی از اصحاب اومد گفت: آقا مگه اشرفیِ که این جوری در کیسه رو محکم می بندی و پلمپش می کنی، آخه کی به نونِ جو نگاه می کنه؟!


آقا فرمودن: "امان از این بچه های فاطمه!

اینا میان در کیسه رو باز میکنن به این نونِ روغن میزنن تا این نونِ یه کم نرم شه!! جیگرشون برا بابا غریبشون می سوزه!!

میخوام به این نونِ روغن نزنن!!"




  • هم سایه